سفارش تبلیغ
ساعت مچی smart
ارون


ارون


 به دلیل مشکلات زندگی این وبلاگ "بای بای" میشود.


 



 


 


نوشته شده در چهارشنبه 27/7/90 ساعت 9:20 عصر توسط ارون| نظرات ( )

 

موقع به دنیا اومدنت چی گفتی؟؟؟؟؟


1. ما نخوایم بیایم بیرون کیو باید ببینیم؟

2. دست تو بکش خودم میام بیرون

3. برید کنار من اومدم

4. من به نشانی اعتراض سکوت کردم

5. زودتر ممه ها رو بدین تا لولو نبرده!!!

6. آی لاویو پی ام سی

7. دخترم یا پسر؟

8. یا علی!

9. نامحرم تو اتاق نباشه شورت پام نیست

10. از تعجب تا 2سال حرف نزدم

11. من چیزی نگفتم همه گفتن عجب عروسکیه

12.من کیم؟تو کی هستی؟اینجا کجاست؟

13.(رو به دکتر) آروم تر بزن یابو، کمرِ ها!


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90 ساعت 5:38 عصر توسط ارون| نظرات ( )

 

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .
دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرده .
...
دخترم : دیگه کی زنه ؟
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
من : از اینکه خوشگلم ،

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه و شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش
من : یعنی من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زنی
دخترم : یعنی منم زشتم
من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟
من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟
من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟
من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم ؟
من : وقتی بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟
من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟
دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
دخترم : کی؟
من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن
دخترم : خب بابا هم سینه داره
من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی
دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .
دخترم : الان می خوام بفهمم .
من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهمیدم .
من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن
****

نیم ساعت بعد دخترم : مامان یه سوال بپرسم
من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 8/6/90 ساعت 4:5 صبح توسط ارون| نظرات ( )

محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم



دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو



روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم



پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد



در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید



از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که



شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم



طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و



بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که



خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد



اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو



به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را



در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من



هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته



متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که



از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که



این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر



باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم



که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر



مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای



لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه



دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که



دوست صمیمی و وفادار تو هستم

دوست خوبم




اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون .


 


.


نوشته شده در یکشنبه 12/4/90 ساعت 9:26 صبح توسط ارون| نظرات ( )

دوست دخترآدم مثل آدامسه



1:داشتن یه بسته آدامس بهتر از یه دونه آدامسه



2:فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل زباله است پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی نده



3: آدامسه نیمه خورده کسی رو نخور



4: جویدن طولانی مدت آدامس جز بی مزه شدنش حاصلی نداره



5: حسرت آدامسی که دور انداختی نخور 


 


6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس میمونه هیچ آدم عاقلی آدامسشو قورت نمیده girl friend


نوشته شده در پنج شنبه 15/2/90 ساعت 4:43 عصر توسط ارون| نظرات ( )


Design By : Pars Skin